محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3181

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« مورد دروغگو يافت . در مورد پسر دختر پيمبرمان صلى الله عليه و سلم كه « پيش از آن نامه هاى وى به ما رسيده بود و فرستادگانش آمده بودند و « اتمام حجت كرده بود و در آغاز و انجام ، آشكار و نهان خواستار يارى ما « شده بود اما جانهاى خويش را از او دريغ داشتيم تا در مجاورت ما كشته شد ، « نه به دستهاى خويش ياريش كرديم ، نه به زبانهايمان از او دفاع كرديم ، نه « به مالهايمان تأييدش كرديم و نه از عشايرمان براى وى كمك خواستيم ، در « پيشگاه پروردگارمان و هنگام ديدار پيمبرمان چه عذر داريم كه فرزند و محبوب « و باقيمانده و نسل وى ميان ما كشته شد . نه به خدا عذرى نداريد مگر « آنكه قاتل وى را با كسانى كه بر ضد او كمك داده‌اند بكشيد يا در اين راه « كشته شويد شايد پروردگارمان به سبب اين از ما خشنود شود كه من وقتى « به پيشگاه خداى روم از عقوبت وى ايمن نيستم . » آنگاه گفت : « اى قوم ، يكى از خودتان را به سالارى برداريد كه شما را « اميرى بايد كه به وى رجوع كنيد و پرچمى كه اطراف آن فراهم آييد ، اين « سخن را مىگويم و از خدا براى خودم و شما آمرزش مىخواهم . » گويد : از پس مسيب ، رفاعة بن شداد به سخن پرداخت حمد خدا گفت و ثناى او كرد و بر پيمبر صلوات گفت سپس گفت : « اما بعد ، خدا به گفتار صواب راهبرت شد كه سوى رشاد دعوت « كردى . از حمد و ثناى خدا و صلوات پيمبر آغاز كردى و به پيكار فاسقان « خواندى و توبه از گناه بزرگ . سخنت مسموع است و پذيرفتنى و گفتارت « مقبول . يكى از خودتان را به سالارى برداريد كه به دو رجوع كنيد و دور « پرچم وى فراهم آييد ، رأى ما نيز همانند رأى تو است ، اگر آن يكى تو « باشى مورد رضايت مايى كه نيكخواه مايى و در جمعمان محبوب . اگر